اين چهارمين فصل را در روزی می نويسم که از يکی ديگر از مرزهای حيات گذشته و وارد مرحلۀ جديدی شده ام که بخش عمده ای از آن به انديشيدن به، و نوشتن همين خاطرات پراکنده تعلق دارد.برچسبها: شعر ایران, مقاله, چهره خانه, ژانویه ۲۰۰۸
در اين آخرين روزهای 64 سالگی می بينم که باقی ماندهء عمرم دارد مثل برق می گذرد. عادت کرده ام که روزهای رفتهء تقويم را با قلمی سرخ رنگ خط بزنم. برچسبها: مقاله, نقد ادبی, چهره خانه, ژانویه ۲۰۰۸
برچسبها: دسامبر۲۰۰۷, شعر ایران, مقاله, چهره خانه
دو ماه ديگر قرار است از مرز 64 و 65 سالگی بگذرم در حاليکه نيمی از عمر را در زادگاهم و نيمی ديگر را در سرزمين هائی که رفته رفته وطنم شدند گذرانده ام. اين روزها، صبحگاهان، هنوز ديده از خواب دوشين نشسته، در آينهء روبرويم سپيدمومردی را می بينم