سایت دو زبانه‌ فارسی-آلمانی
سایت دو زبانه فارسی-آلمانی
Thursday
جِنِرال دو روز و دو شب خنديد
رضا ابراهیمی – نویسنده ی افغان
آگوست، فرودگاه آتن
پنج ماه بعد از آخرين خبرت مرده بودي. نمي دانم چند روز بعد از تو بود كه مرا هم از آب گرفتند،

برچسبها: ,

لیلی دقیق
دختر سعی می‌کرد قدم‌هاش تندتر از پیرمرد نباشد. باد، چاک مانتوش را باز کرده بود. پاهای کشیده‌اَش افتاده بود بیرون.

برچسبها: ,

Monday
داستانی از رضا کاظمی
توو سرم صدایی اِکو می شود. زن است صدا. اَزَم می‌خواهد؛ می‌خواهد اَزَم مشت‌هام را گره کرده بکوبَ‌م دیوار، دیوار بریزد.

برچسبها: ,

Saturday
نویسنده یزدان کاکایی
یزدان کاکایی دو سالی می‌شود که یکی از دوستان نزدیک من شده است.در یکی از شهرهای شمالی، توویِ نمایشگاهی که آثار دستی کولی‌ها را نمایش می‌دادند، بیش‌تر با هم آشنا شدیم.

برچسبها: ,

Sunday
داستانی از حسن بنی‌عامِری: لالایی لیلی
-سرک کشیدم ببینم صدا از کجاست. گفتَ‌م: گمانم آن‌جاست.به ناله‌ی بچه می‌مانست صدا، فروو خورده و پُر درد. درِ خانه سوراخ شده بود از رگباری عجول. بازش کردم رفتَ‌م توو.

برچسبها: ,

محمد برفر
-ساعت بُرجِ عمارت بلدیه كه از فاصله ی بعید نواخت، شمس الضُحی پلك هايش راگشود. نيمه خواب، نيمه بيدار، هفت ضربه ی پياپي را شُمُرده بود و دانسته بود روز شده.

برچسبها: ,

Monday
من از باران بدم می‌آید
نویسنده: سیاوش ضمیران
آقای میری عزیز! مطمئنَّ‌م که می‌دانید چه‌قدر از این پاییز لعنتی متنفرم. از باران. از خیس شدن. از این‌که سووز بزند توویِ سر و کله‌اَم.

برچسبها: ,

Wednesday
داستانی از علی یوسفی
کلید می‌اندازد و در را باز مي‌كند. مثل هر روز در سه سال گذشته، منتظر مي‌شود صدايي از آشپزخانه بگويد: عزيزم تویي؟

برچسبها: ,

داستانی از رضا کاظمی
چشم هام را بستَ م، ماشه را چکاندم. مُخ اَش پُکید. افتاد. پخشِ زمین. به روو.اسلحه را گذاشته بودم روو شقیقه ش، فشار داده گفته بودم: راه بیفت.

برچسبها: ,

Tuesday
داستانی از علی کیا
داشتند خاطرات مشترك‌شان را مرور مي‌كردند و مي‌خنديدند و انتظار مي‌كشيدند. انتظارِ خاطره‌ي مشتركِ جديدي كه چند دقيقه‌ي پيش زنگ زده بود و گفته بود در راه است.

برچسبها: ,

Thursday
امید باقری
آن روز هم مثل هر روز، بعد از کشیدن کارتِ حضور و غیاب سوار آسانسور شدم. کنج اتاقک بزرگ آسانسور جا گرفتم.

برچسبها: ,

Saturday
داستانی از علی عابدی
مرد، روویِ کاناپه دراز کشیده است. زن روویِ مبل کنار کاناپه نشسته است. هر دو دارند تلویزیون نگاه می کنند.

برچسبها: ,

داستانی از علیرضا محولاتی
" بله، همین خیابون رو مستقیم برید، جلوش شلوغِ، کاملن مشخصِ." ... چه قدر گفتم به تو که مراقب باش

برچسبها: ,

Thursday
داستانی از رباب محب
به من گفت: "تو مارالِ منی." باران می‌بارید. آن‌قدر نم نم و آهسته که گوئی نسیم ابریشمِ خیسی را رویِ پوستمان به حرکت می‌آورد. از لای به لایِ درختانِ پر شاخ و برگِ تابستانی می‌گذشتیم.

برچسبها: ,

Wednesday
علی زوارکعبه
فاطمه باجی برگه را جلوی صورت‌َام گرفته بود و تاب می‌داد: " می‌دونی این چی‌یه؟ حکم تخلیه! "

برچسبها: ,

Tuesday
پروانه ای دراتاق گاز
داستانی از رضا کاظمی
از مسجد دانشگاه درآمدیم، آمدیم بیرون راه افتادیم برویم سمت بوفه، چایی شیرِ داغی چیزی سفارش بدهیم بگیریم بیاوریم با خودمان سرِ کلاسی که خالی بود و سوت و کور، و دورِ هم بنشینیم بخوریم و با غم و اندوه هم دیگر را زیرچشمی بپاییم و حرفی نزنیم.

برچسبها: ,

Friday
شکستگیِ یه آینه
داستانی از علی عابدی
یه ماشین میاد که بپیچه جلوم. بهش راه نمیدم. کِلاچُ تا ته می گیرم و یه گاز محکم می دم به ماشین.

برچسبها: ,

Wednesday
سا ل ها بعد
داستانی از قباد آذر آیین
-تو این آقای راننده را می شناسی. همان نگاه اول شناختی ش. اسم اَش آقا رضاست.. رضا سیاه... رضا بندری... او - اما - هنوز تو را به جا نیاورده. حق دارد.

برچسبها: ,

داستانی از لیلی ادیب فر
« پرتو »، سیگار و فندک و لیوان چایش را برداشت و از جایش بلند شد. از کنار « فریده » و « سوسن » گذشت و رفت به سمت آشپزخانه.

برچسبها: ,

Saturday
داستانی از فاطمه محسن زاده
چروکیده شدم و خمیده و لهیده و خوراک یک عالمه مار و موور. فقط لب خندم مانده است، سرد و سرگردان،

برچسبها: ,

Thursday
داستانی از لقمــان تـدین نـژاد
کفش هایم را دزدیده‌اَند. بین این همه کفشِ کهنه و گیوه و کفشِ کار و دمپایی لاستیکی؛ کفش های من یکی را دزدیده‌اَند.

برچسبها: ,

Saturday
داستانی از علی زوار کعبه
شنیدم که همسرم شماره‌ی پروازم را به کسی که آن وَرِ خط تلفن بود می‌گفت و بعد تماس دیگری گرفت

برچسبها: ,

Monday
رضا کاظمی
شبی که زدم شیشه شان را شکستم هیچ فکر نداشتم ، نمی کردم امروز را ببینم خوابیده - دراز شده باشم - شده ام میانِ چارتِکِه چوب که ...

برچسبها: ,

Thursday
داستانی از قباد آذر آیین
می نشانم اَش روو چارپایه، می ایستم رو به روش، گلوم را صاف می کنم و حکم را می خوانم:

برچسبها: ,

Wednesday
داستانی از الهه علی خانی
بی‌هوا می‌آید. وسط حیاط شاید یادش بیاید و بگوید یاالله، و تو سرت را بالا کنی و جیغی بکشی و بدوی توی اتاق؛

برچسبها: ,

داستانی از مهتاب کرانشه
باید امشب کمی بخوابم. می گویند یک بار فقط بگو: "استاپ"، خودش اتفاق می افتد.

برچسبها: ,

Thursday
روسپی خانه ای درونم است !
داستانی از رضا کاظمی
چه خبرت است در را شکاندی ، از پایه - بُن در آوردی. آمدم ، آمدم. دم پایی هام را لنگه به لنگه کرده اَم پام

برچسبها: ,

Friday

داستانی از رضا کاظمی
کُشتَمَش . به همین راحتی . البته راحتِ راحت که نه ، ولی به هر بدبختی بود ، راحت کُشتمش .

برچسبها: ,

Sunday
داستانی از ناهید انواری
"خبرنگار بايد به درون جامعه نقب بزند." در مدرسه آزاد خبرنگاري، به تازه‌واردها اينطور مي‌گفتند. كندوكاو من به اكتشاف معادن طلاي قهوه‌اي انجاميد.

برچسبها: ,

Wednesday
شهریار عاشق
داستانی از معصومه ضیائی
توی شاپرک دیده بودش. گفته بود:-آقا مجتبا، .Wranglerو بوتیک یک وجبی آقا مجتبا پر از رنگ آبی شده بود.قد بلند بود و جذاب با موی سیاه و لبخندی که مروارید دندان‌هایش را نمایان می‌کرد...ادامه مطلب

برچسبها: ,

Tuesday
مرجان مجیدی
من از همان اول گفتم از روز اول به همه هم گفتم ولی کو گوش شنوا . هر کسی سرگرم کار خودش بود و برایشان کوچکترین اهمیتی نداشت لو رفتنمان...ادامه متن

برچسبها: ,

Sunday
مرگ در ایستگاه اتوبوس
حمید رضا ایروانیان

برچسبها: ,

Saturday

داستانی از مرجان مجیدی
من سه بار ازدواج کردم و سه بار هم بیوه شدم . طلاق نگرفتم . شوهرهایم مردند . شنیدم که مردم پشت سرم می گفتند :
- سرخور

برچسبها: ,

Friday
«احساسی که می‌توانست فقط یک آرایشگر داشته باشد»
داستانی از یوسف انصاری

برچسبها: ,

Monday
مردش خانه نشسته بود
داستانی از داود خدایی

برچسبها: ,

Sunday
سرخوشی های ساده
داستانی کوتاه از پرتو نوری‌علا

برچسبها: ,

Friday
پنتی منتو
به مارال پیشتاز ادبیات اذربایجان دکتر رضا براهنی
آتیلا اسکندانی

برچسبها: ,

Tuesday
با سرعت 120 کیلومتر از کنار مرگ
داستانی از الناز انصاری

برچسبها: ,

Thursday
آوازهاي مُرقــّع مرگ/بخش دوم
(داستان بلند)
فریاد ناصری

برچسبها: ,

Wednesday
آوازهاي مُرقــّع مرگ/ بخش نخست
(داستان بلند)
فریاد ناصری

برچسبها: ,

Monday
در دفاع از معشوق دوم
رویا فتح اله زاده
برگشتم ، لبخند زدم، طوری خندیدم که دندان ها به آرامی بین لب ها دیده شوند

برچسبها: ,

Sunday
داستان کوتاه: محمد برفر
آخرین آوای فاخته
-

برچسبها: ,

Saturday
ماهی‌ های قرمز آبی اند
داستان کوتاهی از حسن فرهنگی
-

برچسبها: ,

Thursday
داستان کوتاهی از شایان افشار
تارا...

فرهاد رانندگی می کرد... من جلو نشسته بودم، مسعود پُشت. شعر نیما با آواز لاچینی از نوار پخش می شد،

برچسبها: ,

Sunday
فتنه
قاضی ربیحاوی

یک داستان کوتاه ازمجموعه چهارفصل ایرانی

برچسبها: ,

Saturday
Kurzgeschichte
بیست حلقه مو
داستانی از فریبا صدیقیم
-

برچسبها: ,

Monday
نشر الکترونیک اثر منتشر کرد:
«مثل من»، مجموعه داستان
نویسنده: پرتو نوری‌علا
آوریل ۲۰۰۸/فروردین ۱۳۸۷
-

برچسبها: , , ,

Wednesday
راه خلوت/داستانی از حسین رحمت-Kurzgeschichte
حالا که چهره ی سیما به یادت می‌آید فکر می‌کنی کاش می‌شد همراهش می‌رفتی تا این همه افکار پریشان به ذهنت خطور نکند

برچسبها: ,

Thursday
آقای تاریوردی* و رادیوبغداد/علیرضا سیف الدینی
آقای تاریوردی هرروز یک ساعت مانده به برنامۀ شامگاهی رادیوبغداد استکانش را با تکه ای نان سنگک ، مقداری پنیروسبزی ودو ،سه ترب قرمز روی میز کوچک گوشۀ آشپزخانه می چید ودقایقی قبل ازشروع برنامه نم نمک شروع می کرد به نوشیدن تابرای شنیدن اسامی اسرا خود را آماده کند.

برچسبها: ,

Friday
داستان کوتاه «زنگ ورزش» از قاسم کشکولی
و نگاهی کوتاه به آن، از احمد زاهدی لنگرودی
-

برچسبها: , ,

Tuesday
ناتالی / داستان کوتاهی از ان انرایت
ترجمه‌ی پریا آبادگر/
(بخش آخر)

برچسبها: , ,

تُل/بخشی از رمان مورات اویور کولاک ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی
انقلاب به وقتش شدنی وخوب است!بچه های لخت وپاپتی ای را مجسم می کنم که چشم های کنجکاوشان را به قصرها دوخته اند.

برچسبها: , ,

Friday
ناتالی / داستان کوتاهی از ان انرایت ترجمه‌ی پریا آبادگر

به فرض که ناتالی منو از اشتباه در آورد. کی می دونه اون چی می خواد یا از چی خوشش می یاد ، فقط می دونیم از چی خوشش نمی یاد . حداقل حالا دیگه می دونیم. تلفونو که گذاشتم ، گفتم : " خیلی خوب ، دیگه مزاحمت نمی شم."

برچسبها: , ,

Thursday
داستان/خيابان اپريکوس، شماره سيزده رباب محب
برق برود. تو لای چادرپرکلاغيت پيچيده باشي و در کوچه پسکوچه های حوالي ميدان فوزيه که حالا نامش ميدان امام حسين است به دنبال آدرسي بگردی که وجود ندارد

برچسبها: ,

Wednesday
-----------------جماع­الفنا /سفرنامه­ی مراکش/حسین نوش­آذر
بار و بندیل را که در مسافرخانه گذاشتیم، به طرف میدانِ جماع­الفنا djamaa el fna به راه افتادیم. جماع­الفنا یا میدان «مردمان نفله شده» همان میدان معروفی­ست که در همه­ی سفرنامه­های مراکش از جمله در سفرنامه­ی الیاس کانتی که در سال 1961 منتشر شد از آن نام برده­اند.

برچسبها: , , ,

Saturday
کیسه‌ی سیاه / منصور کوشان
باز هم که زنگ زدند در را باز نکردم. رفتم پشت پنجره‌ی آشپزخانه. می‌خواستم به‌مادر بگویم که کی زنگ می‌زند. از لای پرده نگاهشان کردم. دیگر صدای زنگ نیامد. با مشت به در کوفت. دیدمش.

برچسبها: ,

Tuesday
درباره نوعی از داستان کوتاهِ کوتاه «گربه‌ی خانم کاترین»/ مسعود نقره‌کار
داستان کوتاه در تقیسم بندی رایج به دو گروه تقسیم شده است: داستان کوتاه ِ بلند Long Short Story و داستان کوتاه ِ کوتاه .به داستان کوتاه ِکوتاه یا داستان "خیلی کوتاه " نام های دیگری نیز داده اند

برچسبها: ,

Sunday
اهل قبور/داستانی از وحید مهران

خواهرم نشسته روی سجاده. از پنجره بالکن تکان لب هایش را می بینم. تلفن زنگ می زند. دود سیگار را بیرون می دهم و به شیشه­ی پنجره می­زنم، " هر کس بود، بگو نیست".

برچسبها: ,

Saturday
مرثيه آلمانی/خورخه لوئيس بورخس ترجمه پرتو نوری‌علا
ترجمه داستان حاضر را به‌روح پاکِ انسان فرهيخته و مترجم برجسته احمد ميرعلائی تقديم می‌کنم. بسياری از ما، نام و آثار بورخس را به‌همت او شناختيم.

برچسبها: , ,

Friday
ترس/داستانی از علیرضا سیف‌الدینی
تنها ارثی كه ازپدرم به من رسید ترس بود؛ترس ازغریبه ها،ترس ازآشنا ها،ترس اززن ها،ترس ازسیاست،ترس از...وقتی رفت ،من ماندم وکوهی ازترس.

برچسبها: ,

Tuesday
داستان کوتاهی از ولفگانگ بورشرت معصومه ضیائی و لطفعلی سمینو
قابِ خالی پنجره‌ی دیوار تنهامانده، پر از غروبِ زودهنگامِ آفتاب، خمیازه‌ی سرخ‌آ‌بی می‌کشید. توده‌ای غبار از میان باقی‌مانده‌ی دودکش‌‌های کج‌شده می‌درخشید. ویرانه داشت چرت می‌زد.

برچسبها: , ,

«گل قاصد» اثر ولفگانگ بورشرت معصومه ضیائی و لطفعلی سمینو

گل قاصد گزیده‌ایی از بهترین داستان‌ها، اشعار و نیز نمایشنامه‌ی مشهور "بیرون، پشت در" اثر ولفگانگ بورشرت نویسنده‌ی آلمانی است.

برچسبها: , ,

Saturday
پسرها/داستان کوتاهی از ریک مودی ترجمه محسن کاس‌نژاد
پسرها وارد خانه می شوند، پسرها وارد خانه می شوند و به همراه شان فکرهای پسرانه (فکرهای سنگین، ساده، و سرسختانه) وارد خانه می شود.

برچسبها: , ,

Friday
پاره‌داستانی از فرهنگ کسرایی
من میدانم
اگر آن سیب درشت در جیب شلوارم نبود،
مرا نگاه نمیکرد.
اگر هم بود
مرا نگاه نمیکرد.

برچسبها: , ,

Thursday
داستانی کوتاه از آرتور شنیتسلر/ترجمه نیما حسین‌پور
آرتور شنیتسلِر، پزشک و نویسنده‌ی اتریشی در ماه مه سال ۱۸۶۲ در وین چشم به‌جهان گشود. در خانواده‌ای یهودی بزرگ شد و دوران دبیرستان را در وین گذراند.

برچسبها: , ,

Monday
پسران عشق(۲) / قاضی ربیحاوی
باد علف های بلند ساحل را تکان می داد. علف ها همقدِ جمیل بودند و او انگار که ایستاده بود وسط یک جنگل
وسیعِِ تو در تو. درخت های این جنگل ، ساقه های بلند سبز علف بودند

برچسبها: ,

Saturday
دو داستانک از مسعود نقره‌کار

به گل ها ی گلدان ها آب می دادم سی تایی می شدند. گرفتاری های ریز و درشت امان نداده بودندچند روزی دستی به سر و روی شان بکشم. پژمرده شده بودند.

برچسبها: ,

Friday
-- کند، نه! آهسته ، نه !، آرام - -رویا فتح اله‌زاده
نبودی و تو را در رویا با همان چهره ی آخرین دیدار تصور می کردم . موی مشکی، سینه برآمده ،در حالتهای مختلف : دست راستت در گودی کمرم، لبهایت روی گونه ا م و حرکت انگشتانم لابه لای موی مشکی ات.

برچسبها: ,

Wednesday
پسران عشق(۱)/قاضی ربیحاوی
رقصنده به تن خود پیچ و تاب می داد و می خندید.در انگشتهای هر دستش یک جفت فلز پهن مثل دوتا سکه گذاشته بود و هی آنها را بهم می کوبید و با آهنگ موسیقی و پیچ و تاب خوردن خودش ریتم می گرفت.

برچسبها: ,

بخشی از یک رمان/مسعود نقره‌کار
رمان "قبیلهِ من" سومین رمان مسعود نقره کار است
نخستین رمان مسعود نقره کار "بچه های اعماق" ( جلد اول ) در سال ۱۳۷۰ و دومین رمان" پنجره ی کوچک سلول من " در سال ۱۳۷۷ منتشر شدند.
ادامه مطلب

برچسبها: ,

Tuesday
داستان/مسعود نقره کار
جلوی قاب عکس " مایکل" زانو می زند. بر برگ ها و ساقه های گلدان پر گل زیر قاب دست می کشد. گل ها را می بوید.
- موهای نرم روی پیشانی مایکل را کنار می زد, و گونه های استخوانی و لب هایش را می بوسید.

برچسبها: ,

داستان/محمود خلعتبری
اولين نشاء برنج را كه فرو كند توي آن همه آب و گِل,حنا دختري ميشود توي مزرعه و درست همان زمان آسمان ميتپد و مادر اشكهايش را پنهان ميكند پشت پوست كنده هاي پياز و براي بد بختي اش شايد اشك ميريزد,كسي چه ميداند

برچسبها: ,

Wednesday
داستانی از کیت شوپن/ترجمه جلیل جعفری
هنوز نور كم جاني بيرون مي‌تابيد. پرده‌هاي به هم برآمده و لهيب لرزان آتش كورسوز كم‌سو، اما، اتاق را
سرشار سايه‌هاي هول كرده بود.

برچسبها: , ,

Friday
داستان کوتاه/محمود خلعتبری
تصور آمدن دزد همیشه برای من همراه بود با تنگی نفس و در نیامدن صدایم برای کمک خواستن و فریاد زدن... تا آن روز که باران می بارید و چک چک قطراتش روی حلب شیروانی حال میداد برای خوابیدن.

برچسبها: ,

داستان/رویا فتح اله زاده
وقتی نخواهم به چیزی فکرکنم ازاین دواستفاده می کنم هنوزپزشکها مثل مشروب و تریاک نتواتنستندعوارضی برایش پیدا کنند،لازم هم نیست بنشینی، کف دستهایت را به هم بچسبانی، نفس عمیقی بکشی و... یادم نیست استاد یوگا می گفت. به شما هم توصیه می کنم ،مسکن خوبی هستند: قهقهه و رقص.

برچسبها: ,

داستان/جلیل جعفری
با شالي مشكي بر سر، پشت ميز وسط رستوران نشسته بود و تندتند غذاهاي پس مانده را مي‌خورد. با لحني طلب‌كارانه از پيش‌خدمت مي‌پرسيد چرا در آوردن غذا درنگ مي‌كند. سير كه شد سرش را از توي ظرف غذا بالا آورد و به دور و برش نگاه كرد. همه هاج و واج نگاه‌اش مي‌كردند.

برچسبها: ,

Thursday
داستان کوتاه/بابک مینقی
تق تق تق / صدای در می آید !؟ ساعت 3 بعد از ظهر یک تابستان گرم پیرزن فرتوت در حالی که چادر نماز سفید با گلهای ریز آبی را به دور خود پیچیده گوشه اتاق دراز کشیده. پنکه سقفی آرام بالای سر پیرزن در حال چرخش است .

برچسبها: ,

Saturday
داستان ِ یک قلب/حسین نوش¬آذر
صلاحی گفته بود برویم جلو مجلس. کلاس‌ها را از چند روز قبل تعطیل کرده بودیم. آن موقع‌ها من هنوز یک مرد کامل بودم. یک معلم. یک مرد فرهنگی. با دو دست کت و شلوار و سه سر عائله. خانه‌‌ی استیجاری. پول ِ آب و برق ....ادامه مطلب

برچسبها: ,

Wednesday
زن ـ و مرد جوان / داستانی از شهلا شفیق
راهرو قطار انباشته از مسافرانی بود که به جستجوی واگن خويش اين سو و آن سو روان بودند. نورا دير به ايستگاه رسيده بود و جسته بود توی اولين واگن دم دست.

برچسبها: ,